دیوانی که تفسیر را تمام نمی‌کند

دایره خبر؛ سرویس فرهنگ و هنر - بیستم مهر در حافظیهٔ شیراز مراسم بزرگداشت حافظ برگزار می‌شود و در همین روزها، مثل شب یلدا، بسیاری از مردم دیوان را باز می‌کنند تا فال بگیرند. این رسم فقط دربارهٔ شعری جا می‌افتد که معنایش را به یک خوانش واحد محدود نکند، و حافظ تا حد زیادی با همین ویژگی ماندگار شده است.

دیوانی که تفسیر را تمام نمی‌کند

بیش از ششصد سال از مرگ او می‌گذرد و هنوز دربارهٔ اینکه غزل‌هایش دقیقاً از چه حرف می‌زنند اجماعی نیست. بعضی شارحان شراب و ساقی را عرفانی خوانده‌اند و بعضی زمینی. گروهی نقد ریاکاری دینی را محور شعر او دانسته‌اند و گروهی مدح امیران را. هیچ‌کدام از این خوانش‌ها دیگری را از میدان به‌در نکرده است.

بخشی از این وضع به ایهام برمی‌گردد. واژه‌هایی مثل می، ساقی، پیر مغان و رند در دیوان هم به تجربهٔ عرفانی می‌خورند و هم به فضای بزم در شیرازِ قرن هشتم، و حافظ در هیچ جا تکلیف خواننده را روشن نمی‌کند. بیت (همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست / همه جا خانهٔ عشق است چه مسجد چه کنشت) را می‌شود بیان وحدت وجود خواند و می‌شود نقدی بر انحصار دینداری رسمی.

ساختار غزل هم در این میان نقش دارد. در نگاه رایج، ابیات غزل حافظ پیوند روایی ندارند و هر بیت تقریباً مستقل است. از همین‌جا گفته می‌شود که هر بیت را می‌توان به وضع شخصی خواننده ربط داد و فال هم بر همین پایه رواج یافته است. اما این تصویر مورد اتفاق نیست و حافظ ‌پژوهان دربارهٔ وحدت و انسجام درونی غزل او نظرهای متفاوتی دارند. در هر دو حالت، فال‌گرفتن رسمی است که بعد از حافظ شکل گرفته و خود او آن را بنا نگذاشته است.

در پژوهش‌های جدیدتر، تقابل میان خوانش «عرفانی» و «این‌جهانی» کمتر جدی گرفته می‌شود. لئونارد لوئیسون، که مجموعه مقالات (حافظ و آیین عشق در شعر کلاسیک فارسی) را گردآوری کرده، از جمله پژوهشگرانی است که سنت عاشقانهٔ فارسی را بی‌مرز روشن با سنت عرفانی می‌بینند. پس پرسش حافظ عارف بود یا رند، از اساس تقابلی را فرض می‌گیرد که خود این سنت نمی‌شناخت.

دیوان در بیرون از ایران هم با همین گشودگی خوانده شده است. گوته در ۱۸۱۴ با ترجمهٔ آلمانی دیوان آشنا شد و دیوان غربی-شرقی را در گفت‌وگو با حافظ نوشت. او برای نوشتن این گفت‌وگو لازم نداشت همهٔ زمینه‌های فرهنگی شعر را بشناسد یا از آن تقلید کند. ایهام در ترجمه بخش بزرگی از معنا را از دست می‌دهد، اما دیوان با همین ترجمه‌های ناقص هم خواننده پیدا کرده است.

کسی که فال می‌گیرد از دیوان نمی‌پرسد حافظ چه گفته است. می‌پرسد این بیت دربارهٔ وضع او چه می‌گوید. متنی که چنین خوانشی را تحمل می‌کند، به جواب قطعی نیازی ندارد و شاید برای همین است که جواب قطعی نمی‌دهد.